سال تحریریه های خاموش
این مطلبی است که برای ویژه نامه نوروزی جهان صنعت نگاشتم تا ادای دینی کرده باشم به دوستان و همکارانی که امسال توقیف شدند و به زندان افتادند.
نام ها را که می شمارم خیلی ها از قلم می افتند. اعتماد، حیات نو، صدای عدالت، یاس نو، کلمه سبز، اعتماد ملی، فرهنگ آشتی، آرمان، سرمایه، شهروند، ایراندخت و چندین نشریه دیگر در سال سیاه 88 یا لغو مجوز شدند و یا توقیف موقت. حتی برخی را با دستور دادستان تا اطلاع ثانوی از انتشارش ممانعت به عمل آوردند!
یاد روزهای پیش از انتخابات می افتم. دلم برای آن روزها تنگ است.روزهایی که روی دکه روزنامه فروش محل رونقی بود. آنجا پاتوقی شده بود برای اظهار نظرهای سیاسی مردم عادی که مهمترین دغدغه شان انتخابات بود.
روزهای خوب گذشت و با اعلام نتایج انتخابات گویی هیچ خط و خبری از ایران پیش از انتخابات نبود.
هر روز که روزنامه ها را نگاه می کردم ستونی سفید چاپ می شد و من دوباره می فهمیدم که دیشب هم ...
عمر ستون های سفید هم چندان دراز نبود و روزنامه های منتقد یک به یک راهی دیار توقیف شدند.
حتی نوشتن از توقیف روزنامه ها هم سخت می نماید چه رسد به آنکه بخواهی یکی یکی بگویی که چه شد و چه نشد که روزنامه ای و صدایی را خاموش کردند.
کار به اینجا ختم نشد و نه تنها روزنامه ها توقیف شدند و دوستان و همکاران زیادی از ما بی کار شدند بلکه خیل بیکاران به اوین هم راه پیدا کردند. قوچانی، تاجیک، مهرگان، ملیحی، جعفری، لیلاز، منتجبی و جلالی فراهانی تنها چند نام از میان روزنامه نگارانی است که پس از انتخابات راهی زندان شدند و البته وقتی جواد لاریجانی گفت هیچ روزنامه نگاری در ایران به دلیل فعالیت مطبوعاتی زندانی نیست خیالم راحت شد که روزنامه نگاری کردن در ایران همچنان امنیت بسیار بالایی دارد.
هر توقیف را که می شنیدم به همکارانی که در آن روزنامه بودند و بعضا می شناختم زنگ می زدم و دلداری می دادم. اما چه سود؟ طعم تلخ توقیف تمام خاطرات را مثل یک تراژدی غم انگیز جلوی چشمانت ردیف می کند.
هیچ کدام این نام ها جای دیگران را تنگ نمی کردند. مطمئنم اعتماد جای کیهان را تنگ نمی کرد مطمئنم یاس نو کاری به جوان نداشت و ایمان دارم حیات نو، وطن امروز را نمی کشت اما آنها ماندند تا ببینند مرگ حیات نو را. ماندند تا داغی سوختن اعتماد ملی را حس کنند. ماندند تا صدای عدالت سکوت کند و ماندند تا شهروند هم دیگر نباشد. ایران ماند اما ایران دخت رفتنی شد. ایران قرار بود برای همه ایرانیان باشد و ایران دخت نماینده مردمی از ایرانیان. اما یکی ماند و یکی رفت.شهروند باید می رفت تا کپی کاران خودی پنجره هاشان رو به مثلث باز شود. محمد قوچانی به زندان رفت تا از طراحی جلد گرفته تا جنس کاغذ شهروند هم کپی شود. قصه تلخی است میان آنان که می روند و آن ها که راز ماندگاری را یافته اند.
آنها که بی دغدغه توقیف و بازداشت کار می کردند چه بیرحمانه تاختند بر سرمایه های این انقلاب.از دید اینها تمام روزنامه های بسته شده روزنامه های زنجیره ای بودند و خبرنگارانش مواجب بگیران موساد و سیا. زخم توقیف و زندان و بیکاری کم بود رنج تهمت ها هم بدان افزوده شد.
توقیفی ها و لغو مجوز شده ها با هیچ کس سر جنگ نداشتند و تنها بر اصول قانون اساسی به عنوان یک میثاق ملی تاکید می کردند اما گاهی حق حیات هم سلیقه ای می شود و تو باید مثل بازیکنان فوتبال که به دلخواه مربی تعویض می شوند بعد از بازی بگویی "این نظر سرمربی بوده و سلیقه ایشان است. من هم تابع سلیقه هستم." اگر این را نگویی و دوربینی نارضایتی ات را شکار کند از روی نیمکت به سکوها منتقل می شوی تا همه بفهمند مربی این بازیکن را نمی خواهد. چه سخت است زندگی کردن بر اساس سلیقه دیگران.
خاموشی شور و شوق یک تحریریه و بیکار کردن آن همه خبرنگار و پرسنل، روزنامه نگاری ایران را با پدیده ای به نام خروج روزنامه نگاران از کشور و فعالیت در رسانه های بیگانه مواجه کرد.
پدیده ای که اگر کمی تحمل و سعه صدر حاکمیت بالا بود هیچ گاه اتفاق نمی افتد و چه شوم است که بشنوی دوستی و همکاری که در برنامه های خبری و گعده های دوستانه می دیدی راهی آن سوی مرزها شده و حالا برای جایی کار می کند که دیگر راه برگشت ندارد.
شاید عده ای بهار روزنامه های اصلاح طلب و خزان فله ای آنها را سخت ترین سال روزنامه نگاری در ایران بدانند. در آن سال فقط امنیت شغلی بود که از بین رفت و هر روزنامه ای که بسته می شد فرزندی دیگر زاده می شد و روی دکه ها می آمد اما امسال هر روزنامه ای را که بستند روزنامه دیگری هم پشت سرش توقیف می شد و یکی دیگر لغو مجوز و دوباره توقیف و البته خبرنگارانی که راهی زندان می شدند. اصلا انگار رویشی در کار نبود. یاس نو هم که نیامده رخت عزا را بر تن خبرنگارانش کرد و رفت.
تلفن را بر میدارم تا سال نو را به همکارانم تبریک بگویم...
به دفترچه ام نگاه می کنم و می بینم تعداد آنها که بیکار شده اند بیش از بقیه است. "همکاران سابق" این عبارتی است که این روزها زیاد کار برد دارد.
امسال سال سختی بود. سال بیکاری، سال بی حوصلگی، سال تحریریه های خاموش، سال روزنامه نگاران خموده، سال توقیف، لغو مجوز و بازداشت، توقیف، توقیف و باز هم توقیف سال 88
پ.ن1: کار بستن ویژه نامه ساعت 1.30 بامداد یکشنبه تمام شد و دوشنبه روی دکه است ان شا ء الله
طنز
از این به بعد قصد دارم هر روز چند سطری را به طنزی اختصاص بدهم که نویسنده اش خودم هستم.فعلا فقط در حوزه های اقتصادی می نویسم.قصدم این است که اگر موفقیت آمیز بود هر روز در صفحه 12 روزنامه سیاست روز که مسئولیتش با خودم است کار کنم.خودم که خیلی امیدوارم.با چند دوست و همکار پیشکسوت هم مشورت کرده ام.حرف مشترک همه این بود که محدود شدن به حوزه های اقتصادی هم مخاطب کمتری دارد و هم در دراز مدت با مشکل کمبود سوژه مواجه می شوم که البته این دومی را می توان حل و فصل کرد.چیزی که زیاد است سوژه.
البته مشکل دیگری هم هست و آن اینکه در شرایط فعلی موجودی مثل ابراهیم رها در مطبوعات داخلی و پدیده ای مثل داورخان جای هیچ حرف و حدیثی باقی نمی گذارند اما تجربه کردن همیشه هم بد نیست.حداقل خودم می فهمم چند مرده حلاجم.