برائت می جویم از ...
این مطلب نه برای مخاطب که برای ماندن در جایی میان حافظه شلوغ تاریخ نگاشته می شود و تو مخاطب عزیز می توانی ان را به حساب جا زدن، ترسیدن و یا شجاعت بگذاری. می توانی فکر کنی تهدید شده ام می توانی فکر کنی سر عقل آمده ام. اصلا هر چه می خواهی فکر کن. من مسوول رفتار خودم هستم نه فکر کردن تو.
خسته ام از 7 ماه درگیری. فضای افراط هر دوطرف خسته ام کرده است. آن یکی بیانیه می دهد و این یکی تحت تعقیب قرار می دهد. قرار بود مطالباتمان را بگوییم. قرار نبود روز عاشورا اینگونه شود.
روز عاشورا امسال مثل تمام این سال هایی که گذرانده ام به مجلس عزا رفتم و ترجیح دادم از حسین بن علی بخواهم صلاح کار را خود نشانم دهد. ترجیح دادم به فرمایش مولایم علی ابن ابیطالب عمل کنم و در فتنه ها مثل بچه شتر باشم.
به خیابان نرفتم تا نبینم خیلی از اتفاقات تلخ را. برای من نه حسین بن علی در تاریخ تکرار پذیر است و نه یزید ملعون. پس مواجهه حسین زمان و یزید زمان در هر کجای تاریخ برایم بی مفهوم است. حسین در تمام تاریخ جاری است و نمرده که نیاز به بازسازی داشته باشد.
عظیم ترین مصیبت تاریخ را رها نمی کنم تا به آنچه عده ای جفا می خوانند اعتراض کنم. فرقی نمی کند از سوی جمهوری اسلامی ایران باشد یا مخالفانش. غربت حسین در این است که مدعیان پیروی اش از هر دو سوی این ماجرای سیاه هر یک می کوشند او را به نام خود بزنند.
اگر اعتقاد به حسین بن علی داریم باید قلبمان جریحه دار شود از اینکه عده ای با هر مارک و تابلویی به اعتقاد جامعه شیعیان توهین کنند و خود را انچنان نشان دهند که گویی در مبارک ترین روز سال قرار دارند.
من به "یوم فرحت به آل زیاد" اعتقاد دارم و اشک می ریزم برای غربت حسین بن علی که اینسان در تمام تاریخ مظلوم بوده است.
شب عاشورا به دوستانم می گفتم خدا کند فردا خونی ریخته نشود. از سوی هر کس که می خواهد باشد. چه آنکه با پاترول مردم را زیر گرفت و چه آن کسی که از خشم سربازی را مجروح کرد. خون شیعه است. تاوان دارد.
روز عاشورا را به خیابان نرفتم تا حسابم را از همه جدا کنم.من عزادار ذبح عظیم خداوند بودم و دلم از هر چه نامش ظلم است گرفته بود.عاشورا یکی بود و کربلا یک زمین. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا را نمی پسندم. یاد گرفته ام پاک ترین مرد خدا تکرار نشدنی است و ظالم هرچقدر شقی باشد به پای شمر و یزید و عمرسعد نمی رسد.
خط قرمز من حسین بن علی است. در این فضای غبار آلود نمی توانم سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم را تشخیص دهم. خوشا به حال آنانکه شناخته اند.من ترجیح می دهم مثل همان بچه شتر باشم تا این غبارها برود و خورشید را دوباره ببینم.
دوستانی که می شناسندم می دانند نه وامدار حکومتم نه سینه چاک کس دیگری. هرچه می گویم اعتقادم است.
از همین خانه کم مخاطب اعلام برائت می کنم از کسانی که حرمت حسین بن علی را شکستند. از خودشان، از پیروانشان و از اتباعشان و اولیائشان. این را از امام صادق در زیارت عاشورا آموخته ام.
شما هم اگر نام شیعه برخود دارید کمی بیاندیشید که در زمین چه کسی بازی می کنید. زیر بیرق چه کسی سینه می زنید و برای چه کسی گریبان چاک می دهید.
از تمام دوستانی که داشته ام و سبز هم هستند می خواهم با عجله تصمیم نگیرند و اگر قصد غیر خودی خواندن من را دارند دستشان را می بوسم و می گویم من رفاقتم را با سیاست در هم نمی آمیزم.من تلاش می کنم در راه 14 نوری گام بردارم که همه عالم از آنهاست.
از دوستانی هم که در این مدت و به خصوص در پست قبل بد و بیراه هایشان را نثارم کردند ممنونم. کاش شرایطی باشد که شیعه جماعت اینگونه به جان هم نیفتند. ما همه ادعای پیروی از علی ابن ابیطالب داریم. کاش این محرم فرصتی باشد برای وحدت. وحدت نه حول قانون اساسی نه حول هیچ میثاق ملی دیگری. وحدت حول محور حسین بن علی که میثاقی قلبی است. میثاقی که در روز الست همگی ما که ادعای شیعه بودن داریم بر آن پیمان بستیم.
وحدت حول محور حسین بن علی. این تنها راه نجات از فتنه ها و گرفتاریهایمان است.
یا علی مدد.
پ.ن1: این پست قرار بود فردای عاشورا نگاشته شود.
پ.ن٢: در پست قبلی ام نوشتم محرم امسال به همه سال ها متفاوت است. دوستانی بی نام و با نام امدند هرچه از دهانشان در می آمد نثار کردند. دستشان درد نکند. کاش قبل از بد و بیراه گفتن کمی از مقصود من آگاه می شدند. حال با جسارت بیشتری می گویم بگذار این سال های حرام بگذرد. تنها کسی که می تواند خون مقتول کربلا را بستاند صاحب تمام جمعه های تاریخ است.
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
از ابتدای هفته ام در انتظار جمعه ام صبح نه، ظهر نه، غروب شد نیامدی
سال های حرام
در قبایل عرب همواره جنگ بود، اما مکه "زمین حرام" بود ؛
وچهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجّه و محرّم،"زمان حرام"
یعنی که در آن جنگ حرام است.
دو قبیله که با هم می جنگیدند، تا وارد ماه حرام می شدند،
جنگ را موقتاً تعطیل می کردند؛اما برای آنکه اعلام کنند که
در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست،
ماه محرم رسیده است و چون بگذرد،
جنگ ادامه خواهد یافت؛
سنت بود که برقبّهء خیمهء فرمانده قبیله،
پرچم سرخی بر می افراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم،
همه بدانند که جنگ پایان نیافته است.
آنها که به کربلا می روند،
می بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته
و بر صحنه ی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است.
اما می بینند که بر قبهء آرامگاه حسین،
پرچم سرخی در اهتزاز است.
بگذار این "سالهای حرام"نیز بگذرد پ.ن: محرم امسال انگار با سال های گذشته متفاوت است.