04 سال تمام رنج کشیدیم بس نیست؟

روزگار عجیبی شده است.شک ندارم که باید تمام هم و غممان را بگذاریم برای رئیس جمهور نشدن دوباره آقای احمدی نژاد.تنها راهش هم احتمالا شرکت در انتخابات است.احمدی نژاد مولود تحریم است پس فعلا شرایط به گونه ای است که با شرکت در انتخابات و به شیوه ای که حاکمیت نامش را دموکراسی می گذارد باید کلید کاخ ریاست جمهوری از محمود احمدی نژاد بگیریم. تا اینجای کار را فکر می کنم قبول داشته باشیم( اگرچه خودم هنوز تا همینجای کار را هم به قطعیت قبول ندارم)

حالا فرض کنید کلید کاخ را دادند دست ما ملت شهید پرور و گفتند بدهیدش به یکی از این گزینه هایی که از پیش برایتان آماده کرده ایم.چه کنیم؟

محسن رضایی را که اصلا در حد و اندازه بحث نمی دانیم پس زحمت انداختن نامش را جایی دورتر می کشیم.

می ماند کروبی و موسوی که اگر اجازه دهید اولی را شیخ و دومی را میر حسین خطاب کنیم.

میر حسین که در دوران عجیب و غریب دهه ۶٠ نخست وزیر  بوده است و البته ان شاءالله از وقایع آن روزها که هنوز هم خط قرمز است بی اطلاع بوده وگرنه این مرد آزاده کجا و دم نزدن برابر آن اتفاقاتی که شنیده ایم کجا؟( بنده به دلیل صغر سن از سیاهی های آن دهه چیزی یادم نیست اما بسیار شنیده ام)

وضعیت جناب شیخ هم البته بهتر نیست.ایشان هم اتفاقا در همان دهه نیکو مشغول فراهم کردن مقدمات خروج بعضی از نیروهایی بودند که گویا از اتفاقاتی خبر داشتند و نمی توانستند دم نزنند که بحمدالله تلاش شیخ مهدی و یارانش جواب داد و بندگان خدا چنان در تاریخ سیاسی ایران محو شدند که هنوز که هنوز است کنج عزلت گزیدانده شده اند.

اما گذشته ها گذشته!لپ مبارک یکدیگر را ماچ کنید و کدورت ها را کنار بگذارید. اگر هم نخواستید نگذارید گذشتن از خون که به این راحتی ها نیست.اما بیست سال به جلو بیاییم.ما در آستانه فاجعه ای عظیم تر از یادآوری دهه شصت هستیم.ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد به گفته دوست و دشمن مملکت را به قهقرا می برد.

شیخ مهدی عزیز را به صراحت می شناسیم و استواری و از قضا بخش زیادی از مطالباتمان را در شعار های این عزیز دوست داشتنی می بینیم. حلقه مشاورین و تیم اجرایی او نیز انصافا در ایران کم نظیر هستند و شایستگی خود را پیشتر نشان داده اند. ضمن اینکه برخی دوستان می دانند ایشان چه زحمت ها که برای آزادی دربندان کشیده و چه مرارت ها به جان خریده تا آنها طعم آزادی را بچشند.شاید به جرات بتوان گفت اکثریت زندانیان سیاسی و مطبوعاتی ایران آزادیشان را مدیون تلاش های این مرد هستند.

اما این شیخ عزیز و دوست داشتنی تاریکی های زننده ای دارد که ای کاش نمی داشت تا با خیال راحت برای صدارتش تلاش می کردیم.ماجرای تحصن نمایندگان مجلس ششم و حکم حکومتی را کمتر کسی است که فراموش کرده است و کمتر کسی است که از نقش بی بدیل شیخ مهدی در شکست تحصن بگذرد.ضمن اینکه عیار شیخ عزیز در حوزه اجرا معلوم نیست. ترس دیگر هم از این است که رئیس جمهور شدن شیخ و سابقه لجاجتش با اصلاح طلبان راه رابرای ورود دوباره متخصصین به بدنه اجرایی کشور می بندد و کابینه اش را خدا می داند از کدام دارقوز آبادی گیر می اورد!

برویم سراغ سید سبز پوش. میرحسین موسوی که بیست سالی را کنج عافیت استراحت می کرد یکهو با چراغ سبزی مواجه شد و البته برای نجات کشور خواب و خوراک را ترک کرد و سر به راه بادیه نهاد.خلق الله را سبز رنگ کرد و فریاد "رفت ایران" سر داد و خواست مملکت را از بی تدبیری نجات دهد.میر حسین عزیز در دورانی که کشور با جنگ روزگار می گذراند به ضرب و زور کوپن و غیره مملکت اداره می کرد.(البته " و غیره " خیلی مهم است که چون کمی خط قرمز است و چیزی را که همه می دانند جار زدنش صلاح نیست از آن عبور می نماییم دوستی اینجا نشسته که می گوید یادش بخیر ویدیو را لای پتو می پیچیدیم و همه اهل فامیل جمع می شدیم تا فیلم هالیوودی ببینیم! بله زمان ایشان داشتن ویدیو جرم بود و گرنه کسی مرض ندارد آن را لای پتو بپیچد).

خلاصه اینکه از حق نگذریم میر حسین سابقه اجرایی قابل قبولی دارد و اتفاقا استواری اش در بعضی تصمیمات بدون در نظر گرفتن مناسبات آن روزها قابل اعتنا است. نکته دیگر این است که احتمالا کابینه او را متخصصان اجرا تشکیل خواهند داد و "وا مصیبتا" سر دادن در ۴ سال اخیر تمام می شود.

این سید جلیل القدر هم البته ایراد های فراوانی دارد.با صراحت از خیلی مسائل دفاع می کند که از دید من یک نفر نه تنها قابل دفاع نیست بلکه کافی است تا یک نفر محکوم شود به حذف سیاسی. متاسفانه ایرادهای جدی و اساسی که به این سید وارد است در حوزه همان مسائلی است که چون همه می دانند جار زدنش صلاح نیست( دوستان عزیز مختارند نام ترسو و یا زیرک را برای من انتخاب کنند.جسارتا برای بنده اصلا مهم نیست شمایان ترسو خطابم کنید یا زیرک)

الا ایحال ما مانده ایم و راه عبور از بی فکری و بی تدبیری که ۴ سال تمام آزارمان داد و متاسفانه برای عبور از این راه باید به رانندگی یکی از این دو نفر اعتماد کنیم. شخصا هنوز به قطعیت نرسیده ام اما یک حسی می گوید میر حسین بهتر است.

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sami

راي بدهيد يا راي ندهيد ؟؟؟ به نظر شما آيا راي مردم ايران در انتخابات تاثير دارد يا خير ؟ آيا به نظر شما رفراندوم و راي گيري كه يكي از شاخصه هاي بارز جمهوريت و تعيين سرنوشت مردم به دست خود مردم است در ايران معنا دارد ؟ بيايد و بدون قرض ورزي و بدور از هر تعصب خود را قاضي كنيم . حال نگاهي به قانون اساي جمهوري اسلامي ايران مي كنيم . اصول 5 – 57-91-99-110-157-142-157-175 قانون اساي را با هم مرور مي كنيم و در كنار هم قرار مي دهيم .[لبخند]

سحربانو

مناظره عاشقانه شیخ و محسن رضایی را دیدی ؟ من بیشتر می شنیدم چون کف کردن دهان یکی از این عزیزان اونم وقتی داری شامی می خوری حس بصری بدی داره موندم هنوزم به شیخ امیدواری هست ؟ واقعا چطور شده جدیدن انقدر قربون صدقه ضرغامی می ره ؟ عجیب است . راستی تضمینی هست جناب شیخ بعد از شیخ بعد از رسیدن به قدرت فیل اش یاد هندوستان نکنه و بنا به مصلحت نظام یک اردنگی به باسن مبارک کرباسچی و ... نزنه ؟ مثل ماجرای مجلس چهارستون بدنش نلرزه و ... حالا فکر کن من که برای ماهی 70 هزار تومنم کلی نقشه کشیدم تو رو نمی دونم

سحر

به به پیدات کردم شما رو!!!!فقط تنها آرزوی قلبیم اینه که محمد نباشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!میرحسین و با تمام وجود حمایت می کنیمممممم...بهم سر بزن

سحر

محمد محمود بود!!!!

مجیداسکندری

خودتو عشقه جوون جواب نمیدی لبم به یولد عشق است بفرما

moon

salam webe jalebi darid age mishe linkam konin,merc,[گل]

جانيوز

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم حتی خیال نای اسماعیل خود را همسایه با تصویری از خنجر نکردیم بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من عاشق سياست وحاشيه هاي اون هستم من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم

نيشتر

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگو به دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو! دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد : یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم رخصت بده نفس بکشم در هوای تو باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد به من سر بزني ونظرت رو بگو