گل کو مي آيد ...

گل‌کو مي‌آيد
گل‌کو مي‌آيد خنده ‌به‌لب.

گل‌کو مي‌آيد، مي‌دانم،
با همه خيره ‌گی ِ باد
که مي‌اندازد
پنجه در دامان‌اش
روی باريکه‌ی راه ِ ويران،


گل‌کو مي‌آيد
با همه دشمنی ِ اين شب ِ سرد
که خطِ بيخود ِ اين جاده را
مي‌کند زير ِ عبايش پنهان.

شب ندارد سر ِ خواب،
شاخ ِ ماءيوس ِ يکي پيچک ِ خشک
پنجه بر شيشه‌ی در مي‌سايد.


/ 9 نظر / 6 بازدید
حسام

سلام. آقا چاکريم. حال شما؟ به خدا حالت رو از همه پرسيدم! از علی از امير و . . . به خدا باورت نمی شه اون روز که فهميدم تورم گرفتن شب تا صبح خوابم نبرد و به خودم پيچيدم! بد نگارانت بودم عزيز. خوشحال شدم شنيدم اومدی بيرون! اين امير بيشرف که قول داده بود منو بی خبر نذاره ولی ديگه بعد از صحبتمون هيچ خبری ازش نشد! اخوب بگذريم! آقا خوش گذشت؟ خيلی خوشحالم کردی اومدی! ممنونم. به همه سلام برسون. موفق باشی یکشنبه 14/5/1386 - 10

حسام

اونبار که بايد جبران ميکردی نه مارو ميشناختی و نه اين قدر مال ما طولانی شده بود موفق باشی یکشنبه 14/5/1386 - 11:5

نوشين

سلام. آزادی و بازگشتت رو تبريک می گم برادر. اميدوارم بقيه ی دوستان هم زودتر آزاد بشن. شاد باشي

ميرا

سلااااااااااااااام و بازگشتت رو به جمع وبلاگ نويسها خوش آمد می گويم ... .شادباشی و سربلند لينک وبلاگ جديدت هم اضافه شد.

پروانه

شاد باشي برادر جان....شاد باشی اين شايد اين روزها بهترين آرروست ....

ريحانه حقيقی

آخ جونم ديگه عذاب وجدان ندارم...هميشه پايدار باشی برادرم...هر کاري کرد وظيفم بود..من رو ببخش

پريسا

بايد فکری کرد فکری نو ...

پريسا

آزادی ات مبارک به من سر بزن يه کار کوچولو دارم مرسی یکشنبه 14/5/1386 - 23:۱۲