سارا را محکم به بخاری چسباندم تا آتش بگیرد

سارا ترسیده بود، نمی‌‏توانست التماس کند... فقط یک جمله می‌‏گفت، "چشم بابا ... چشم... هر چه شما بگویید..." نفت را روی سر سارا ریختم. بخاری را روشن کردم و او را محکم به بخاری چسباندم تا آتش بگیرد. وقتی سارا در شعله‌‏های آتش گرفتار شد بلافاصله از منزل فرارکردم.

21 آبان ماه خبر قتل دختری کوچک در روز تولدش به دست پدر معتاد منتشر شد.رضا عامل این جنایت دهشتناک در آرامش کامل نحوه به قتل رساندن سارا کوچولو را برای ایلنا تشریح کرد.وی با طمانینه عجیبی جملات سارا کوچولو هنگام مرگ را تکرار می‌‏کند

"رضا" عامل جنایت در توضیح کامل‌‏تری در گفت‌‏وگو با ایلنا گفت: 20 سال است کارمند بانک هستم و در شغل خود از تبحرخاصی برخوردارم. یک روز که مشغول انجام کارهای روزمره بودم دختر جوانی برای افتتاح حساب و امور بانکی به من مراجعه کرد،‌ با دیدن آن دختر جوان احساس کردم به او علاقه مند شده‌‏ام بنابراین درجلسات بعدی که او به بانک مراجعه می‌‏کرد پیشنهاد ازدواج را به او دادم و پس از گذشت مدت کوتاهی با یکدیگر ازدواج کردیم.

وی افزود: مدتی بعد اختلافات ما آغاز شد ابتدا تصور می‌‏کردیم با آمدن فرزند به زندگی مشترکمان وضعیت کمی بهبود می‌‏یابد اما به دنیا آمدن "سارا" هم مشکلی را از ما حل نکرد و پس از گذشت پنج سال ما از یکدیگر جدا شدیم و سارا تحت حضانت من قرار گرفت و مادرش می‌‏توانست طبق قانون و برنامه‌‏ای که قاضی داده بود سارا را ملاقات کند.

رضا ادامه داد: وقتی همسرم ازمن طلاق گرفت،‌ از لحاظ روحی و روانی دچار مشکل شدم و طی رفت و آمد با دوستان ناباب به سمت اعتیاد کشیده شدم. ابتدا تریاک مصرف می‌‏کردم اما پس از گذشت مدتی ماده مخدر دیگری به نام "شیشه" جایگزین تریاک شد. من برای تسهیل در مصرف ماده مخدر شیلنگی را به گاز وصل می‌‏کردم و سر دیگرش را به یک فندک متصل کردم و حتی گاهی در حضور سارا مصرف می‌‏کردم.

وی درادامه به تشریح جزییات قتل سارا کوچولو پرداخت و گفت: به مواد مخدر بیش از حد وابسته شده بودم، که دیگر سارا را نمی‌‏دیدم، از او تنفر داشتم. نمی‌‏خواستم او زنده باشد، حتی چندین جلسه قصد داشتم با استفاده از اسلحه شکاری‌‏ام که حتی مجوزش را داشتم او را به قتل برسانم اما موفق نمی‌‏شدم، زیرا التماس‌‏های سارا وگریه‌‏هایش باعث می‌‏شد از این کارصرف نظر کنم، روز وقوع جنایت ساعت نه صبح از خواب بیدار شدم، آن روز را از بانک مرخصی گرفته بودم. پس از مصرف شیشه از منزل خارج شدم، سارا به منزل خاله‌‏اش رفته بود، زیرا مادرش قصد داشت در منزل خواهر خود دخترش را ملاقات کند. ساعت دو بعدازظهر به آنجا رسیدم، سارا فهمیده بود که می‌‏خواهم او را به قتل برسانم، بنابراین از آمدن همراه من امتناع می‌‏کرد.با تهدید و اعمال زور او را از آن منزل خارج کردم. چون حالت طبیعی نداشتم خواهر همسر سابقم نگران شده بود و موضوع را سریعا به مادر سارا اطلاع داده بود. به منزل که رسیدیم سارا را به طبقه دوم انتقال دادم، سارا ترسیده بود، نمی‌‏توانست التماس کند، ساکت نشسته بود،‌ و هر چه می‌‏گفتم در پاسخ حرف هایم فقط یک جمله می‌‏گفت، "چشم بابا .... چشم... هر چه شما بگویید...." همان لحظه بود که همسرم از راه رسید جر و بحث ما شروع شد،‌‏به شدت با هم درگیر شدیم، خود را به طبقه دوم رساندم. از پله‌‏های مشرف به پشت بام بالا رفتم، گالن نفت را برداشتم و به تمام قسمت‌‏های منزل پاشیدم، پدرم به خاطر استشمام بوی نفت به طبقه بالا مراجعه کرد،‌ او را به منزل خودش هدایت کردم و برای اینکه نتواند سارا را نجات بدهد درب را قفل کردم. باقی مانده نفت را روی سر سارا ریختم. قبل از اینکه مادر سارا برای نجات دادنش کاری می‌‏کرد باید کار را یکسره می‌‏کردم. بخاری را روشن کردم، سارا از جا بلند کرده و به نزدیک بخاری بردم او را به بخاری ‌‏چسباندم. او را محکم به بخاری چسباندم تا آتش بگیرد. وقتی سارا در شعله آتش گرفتار شد بلافاصله از منزل فرار کردم، گاهی به پشت سرم نگاه می کردم که تمام منزل در محاصره آتش گرفتار شده است. می‌‏خواستم مطمئن ‌‏شوم که دیگر سارا زنده نیست، اما به هنگام فرار از منزل توسط همسایه‌‏ها دستگیر شدم.

پ ن: هیچ حرفی ندارم.گریه نمی‌کند اثر

 

/ 5 نظر / 15 بازدید
مونا

[ناراحت][ناراحت][ناراحت][گریه][گریه][گریه]

رضا لياقت ورز

حالم به هم خورد. عجب پدر «پدرسگي» بود!

تارا

واقعا نمی دونم چی بگم نظیر این جنایات گوشه گوشه این مملکت اتفاق می افته فقط می تونم بگم متاسفم

مونای مهماندار

سلام خبر مرگش همش از اعتیاد میگفته که چی؟؟؟ میخواسته بگه اعمال و رفتارش دست خودش نبوده؟؟؟؟ ‌ روزی که این خبر منتشر شد من تو پرواز بودم و دیدم اکثر مسافرها همین صفحه ی حوادث رو باز کردن و میخونن... خیلی کنجکاو شدم. فاصله ی بین دو پرواز وقتی که زمانی پیدا کردم برای خوندن این خبر، تمام بدنم میلرزید و بغض گلوم رو میفشرد.... حتی عکس دستان سوخته ی مادرش رو هم که سعی داشته سارا رو نجات بده رو دیدم... انقدر تقلا و تلاش کرده بود برای نجات بچه اش که نفهمیده بود دستاش داره میسوزه.... اون وقت این حیوون نباید مجازات بشه؟؟؟ مسئولش کیه؟؟؟؟ قانون اسلامی؟؟؟؟ بابا اینا دیگه دین هم بی آبرو کردن[ناراحت]