زمانی برای تبرئه

دو سال نیم گذشت از تیرماه 86.دو سال و نیم از روزی که 16نفری بازداشت شدیم و قطره ای آزاد.

روزهای سختی بود و انفرادی البته سخت ترش هم می کرد.

هرچه بود بعد از حدود یک ماه با قرار وثیقه تمام شد و یکی یکی آزاد شدیم. حالا دلم برای سعید حسین نیا بیشتر از همه تنگ است که عزم خارج کرد و رفت به بلاد کفر.

یاد زمزمه اشعار نامجو در آن سلول 4نفره با سعید حسین نیا، آرش خاندل و مسعود حبیبی، یاد وقتی شعر ها کم می آمد و کار به علیرضا افتخاری می کشید.یاد تحلیل های هر روزه از بازجویی ها، یاد 4 سلولی که در هرکدام یک لر بود.یاد عبدالله ، یاد مهدی عربشاهی و بازجویش که انگار فراموشش کرده بود، یاد آرامش حبیب حاج حیدری، یاد صدای گرم بهرام فیاضی، یاد محمد هاشمی، یاد نگرانی برای بی خبری از بهاره هدایت، یاد "یا غیاث المستغیثین" نوشته شده روی دیوار اتاق بازجویی، یاد کبابی که دادند و به من دوغ نرسید و خاطره شد. یاد فوتبال قندی در سلول که مرتضی اصلاحچی مخالف جهانی سازی بود در نقش آشوبگر می پرید وسط زمین. یاد عصر پنج شنبه ای که همه مان را فرستادند انفرادی.  یاد نمازهای انفرادی، یاد شب های انفرادی که خوابم نمی برد، یاد غذاهای مزخرف 240، یاد آقا عبدالله که هروقت شیفت او بود از جیبش پول می داد و برایمان سیگار می خرید، یاد ساعت 6 صبح و دری که با سر و صدا باز می شد تا تکه نان و پنیری با چای به عنوان صبحانه بدهند، باد اتاق بازجویی و آن بازجو که وقتی کفش های نوک تیزش را می دیدیم می فهمیدیم امروز بنا بر بازجویی سنگین است. یاد بازجوی مهربان که دلش برای همه ما می سوخت و می گفت زندان جای شما جوانان نیست. یاد جوانک معتادی که هر روز دم غروب که می شد می زد زیر آواز و "غروب پاییزه" می خواند. یاد آرامش حبیب حاج حیدری که روز آخر وقتی زمین و زمان خسته ام کرده بود آرامم کرد و روحیه داد. یاد کتاب غربزدگی جلال آل احمد که هر خطش را سه بار می خواندم اما بازهم تمرکز نداشتم. یاد نیمه های غربزدگی که در سلول باز شد جوانکی گفت: "جمع و جور کن آزادی"

از میان همه آن شانزده نفر از هیچ کدام خبری ندارم. برخی زندانند، برخی جلای وطن کردند و برخی هم مثل من سرشان به کار و زن و زندگی گرم شده است.

دلم برای همه شان تنگ است.

دلم می خواهد تلفن را بردارم و به مدیار و صادق و فاطمه و شیدا بگویم تبرئه شدم. دلم می خواهد مدیار از خوشحالی جیغ بکشد و فاطمه مهربانانه تبریک بگوید.

این روزها از همیشه بیشتر دلتنگ دوستانی که رفته اند هستم.

چهارشنبه 28 اسفند رفتم شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی و امروز یکشنبه دوم اسفندماه از حکم تبرئه ام با خبر شدم.

/ 8 نظر / 17 بازدید
فاطمه

تبریک عزیزم. خدا رو شکر. ایشالا همیشه ایام به کام باشه. دلتنگی این روزها انقدر همیشگی شده که بعضی وقت ها آدم یادش می ره دلتنگه.

شیدا جهان‌بین

محمد حسین امشب بدجوری دلم هواتو کرده بود. دلم برای روزها آخر تنگ شد، شب‌های کله‌پاچه‌یی و دربندی و قلیونی :) اومدم اینجا و توی این روزهای دردناک یکی از به‌ترین خبرها رو خوندم. موفق باشی محمدحسین عزیزم. به خانوم خانوما هم سلام برسون و بگو بالاخره می‌رسه اون روزی که بیام و ببینم‌اش و سخت در آغوش‌اش بگیرم و از نزدیک تبریک بگم. مراقب خودتون باشید و عشق‌تون رو محترم بدونید و غریبه‌ها رو توش راه ندید، که دشمن زیاده. خیلی توصیه‌های مادربزرگانه‌یی کردم ولی باور کن چند تا پیرهن بیش‌تر از شما توی عشق و زنده‌گی مشترک پاره کردم. همیشه خوش خبر باشی بوس برای هر دوتون

مجيد جان، چهارشنبه 28 بهمن بود نه 28 اسفند. آخه ... جون كي 28 اسفند ميره دادگاه و دوم اسفند حكم تبرئه مي‌گيره؟ در ضمن ما ديده بوديم كه براي واقعه يا حادثه‌اي سالگرد مي‌گيرند اما دو و نيم سالگرد تا حالا نديده بوديم. به هر حال اگر زنگ زدي به مديار و صادق و فاطمه و شيدا!!! سلام ما رو هم برسون.

راستي در اين پستت از حاج خانم مجيدخان توكلي كه او هم با شما بازداشت شده بود چيري ننوشتي. نكنه اون تو سلول نسوان بود؟

محمدرضا علیزاده

سلام حسین جان..داشتم تو نت در مورد نیروانا سرچ میکردم ..خیلی باحال تو رو پیدا کردم..راستی اگه میدونستم پیش این آقاهه صلواتی میری ..یه کم ابراز ارادت بهش داشتم. میگفتم دره گوشش میگفتی

رضا

1. مبارکه 2. در آیه 63 سوره فرقان آمده است که «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا» بنابراین به شما اکیدا توصیه میشود که به عزیزانی که مصداق بارز این آیه شریفه میدانیدشان، سلام بفرستید و بس! خصوصا آنها که از شدت شجاعت، نامشان را نمی نویسند!

مهدی رجبی

حاج حسین خوشحال شدم. امید که همه روزهای زندگی مشترکتون عطر خوب پاکی و آزادی و مهربانی داشته بشه. برای سلامتی قاضی صلواتی هم صلوات. دستش درست

ارش خاندل

تبریک میگم هر چند دیر چون همین الان خبر تبرئه رو دیدم