اسمع! افهم !

مادربزرگ همسرم چهارشنبه شب فوت کرد و ما تمام روز پنج شنبه را در بهشت زهرا بودیم. انجام کارها و صف های طولانی برای فرستادن عزیزی زیر خاک سخت است و البته ناراحت کننده اما آنچه تکانم داد دیدن قبر بود.

خیلی وقت بود به گورستان سری نزده بودم. دیروز که قبر خالی مادر بزرگ را دیدم انگار تمام تنم می لرزید.اشک می ریختم، اما با عرض پوزش از خانواده همسر گرامی ام باید بگویم آن اشک ها از فراق مادربزرگ نبود اشک ها از تنهایی خودم بود وقتی در این جای تنگ قرار است بخوابم.دوستی می گفت: "دور از جون" و "بلا نسبت" نداره. آخر و عاقبت همه ما همون یه وجب جاست.

دیروز روز عجیبی بود. انگار نه انگار آدمی که دارد تن به خاک می سپرد هزار و یک قصه داشته و این همه آدم را دوست می داشته است. او می رفت و نهایت کاری که از دست خلق الله بر می آمد کمی گریه و احتمالا فاتحه ای بود که برایش می خواندند.

لحظاتی که پدر همسرم در قبر مشغول انجام مراسم خواندن تلقین برای مادربزرگ بود، جنازه خودم را در گور می دیدم که می گویند

" اسمع، افهم یا محمد حسین مهرزاد بن محمد! هل انت على العهد الذى فارقتنا علیه من شهادة ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له وان مـحـمـدا صـلى اللّه علیه وآله عبده ورسوله وسید النبیین وخاتم المرسلین وان علیا امیر المومنین وسید الوصیین وامام افترض اللّه طاعته على العالمین , وان الحسن والحسین وعلى بن الحسین ومحمد بن على وجـعـفـر بـن محمد وموسى بن جعفر وعلى بن موسى ومحمد بن على وعلى بن محمد والحسن بن على والقائم الحجة المهدى صلوات اللّه علیهم ائمة المؤمنین وحجج اللّه على الخلق اجمعین وائمتک ائمة هدى ابـرار "

تا اینجای کارخیلی سخت نیست.انگار دیگران دورت را گرفته اند و حرف هایی که در طول عمرت زده ای را دارند برایت تکرار می کنند.

اما از اینجا به بعد گویی با تو اتمام حجت می کنند حتی نزدیکترین کس تو چنان شانه هایت را تکان می دهد که حق را کامل ادا کند.حق رفاقت، حق برادری شاید هم حق فرزندی.کسی چه می داند تلقین ما را که می خواند.

تکان ها شدیدتر می شود:

"یا محمد حسین مهرزاد ابن محمد! اذا اتاک الملکان الـمـقـربان رسولین من عند اللّه تبارک وتعالى وسالاک عن ربک وعن نبیک وعن دینک وعن کتابک وعن قبلتک وعن ائمتک فلا تخف ولا تحزن وقل فى جوابهما"

دارند می گویند هنگامی که دو ملک مقرب فرستاده شده از سوی خدا آمدند و پرسیدند راجع به خدایت، پیامبرت، دینت، کتابت، قبله ات، و ائمه ات نترس و ناراحت نباش و در جوابشان بگو:

"اللّه ربى ومحمد صلى اللّه علیه وآله نبیى والاسلام دیـنـى والـقرآن کتابى والکعبة قبلتى وامیر المؤمنین على بن ابى طالب امامى والحسن بن على المجتبى امامى والحسین بن على الشهید بکربلا امامى وعلى زین العابدین امامى ومحمد الباقر امامى وجعفر الصادق امـامـى ومـوسـى الـکـاظـم امـامى وعلى الرضا امامى ومحمد الجواد امامى وعلى الهادى امامى والحسن العسکرى امامى والحجة المنتظر امامى هؤلاء صلوات اللّه علیهم ائمتى وسادتى و قادتى وشفعائى بهم اتولى ومـن اعدائهم اتبرا فى الدنیا والاخرة"

انگار قرار نیست این زلزه تمام شود. این بار امید می دهند:

" ثم اعلم یا محمد حسین مهرزاد ابن محمد! ان اللّه تبارک وتعالى نعم الرب وان محمدا صلى اللّه علیه وآله نعم الرسول وان على بن ابـى طـالب واولاده المعصومین الائمة الاثنى عشر نعم الائمة"

پس بدان ای محمد حسین مهرزاد فرزند محمد خدای تبارک و تعالی بهترین پروردگار است، محمد بهترین رسول است و علی و اولاد معصومش بهترین ائمه هستند.

دوباره هشدار می دهند.این اخرین هشدار است.

"وان ما جاء به محمد صلى اللّه علیه وآله حق وان الـمـوت حـق وسـؤال مـنکر ونکیر فى القبر حق والبعث حق والنشور حق والصراط حق والمیزان حق وتطایر الکتب حق , وان الجنة حق والنار حق , وان الساعة آتیة لا ریب فیها وان اللّه یبعث من فى القبور"

 آهای محمد حسین مهرزاد! حواست را جمع کن. آنچه با محمد آمده حق است، مرگ حق است، سوال نکیر و منکر حق است، بهشت و جهنم حق است، صراط حق است، میزان حق است . . . (حق است به معنای حقیقت دارد به کار رفته است)

عجب لحظات سختی در انتظارم است پس از رفتن آنها که دوستشان داشتم و دوستم داشتند.حالا باید تمام حرف هایی که در طول عمرم گفته ام و برایم خواندند مرور کنم تا زبانم نلرزد و همان هایی را بگویم که با تکان های شدید برایم خوانده اند.

پ.ن1 : آنقدر دیر به دیر به  این خانه متروک سر می زنم که وقتی می آیم با خرواری از اتفاقات خوب و بد از راه می رسم و نمی دانم از کدامش بنویسم.

پ.ن 2: یک اتفاق خیلی بد در ابتدای هفته گذشته تمام انرژی ام را گرفت.اتفاقی که البته ختم به خیر شد و بلایی امده بود که رد رشد.

/ 7 نظر / 37 بازدید
سحربانو

خدا رحمت کنه این مادربزرگ عزیز را این روزها مردن ساده ترین و بهترین اتفاقی است که رخ می دهد باور کن

نرگس

و هنگامی که به دنیا می ایی در گوشت اذان می گویند و هنگامی که ا زدنیا می روی برایت نماز می خوانند پس زندگی تو فاصله ای سات بین اذان تا نماز ... خدا رحمتش کنه . منم می ترسم اخه توشه ی ندارم واسه رفتن [ناراحت][گریه]

payar

گاهي اوقات تصادفي به موردي يا موضوعي يا حتي وبلاگي برخورد کردم که پر از نتايج خوب و پر بار حاصل مي شود سرزدن به وبلاگ شما هم تصادفي بود که باعث شد مدت زيادي در ان جست و جو کنم اين موضوع براي من خيلي جالب بود و باعث شد هميشه بهتون سر بزنم حتما اين رابطه متقابل هم ميتواند باشد و چون کاربران زيادي از سايتم بهره مند ميشوند براي تبليغ اگر بازديدتان کم است مناسب www.dlzone.tk

الهام باباخانی

دیدن یک نوزاد هم می تواند به همین اندازه تفکر انگیز باشد . این که فکر کنیم اگر دوباره به دنیا می آمدیم چگونه می خواستیم باشیم و چگونه زندگی می کردیم . لوحمان را دوباره می نوشتیم .انگار نه انگار که پیش از این چیزی رویش نوشته شده است . دوباره به پدر و مادر و اطرافیانمان نگاه می کردیم و دوباره به دین و آیین و علم و کار و عشقمان فکر می کردیم . انگار آغاز انتخاب است نه پایان فرصت .

الهی, مرا اندیشیدن به تو آرامش دهد و شمارش الطاف افزایش آرامشم را بیافزا در این بی کرانه ی لطف الهی ,همه در مقام خواهشند و من در مقام کاهش بکاه از من هر چه خواهش را که دگر جز تو هیچ نخواهم... (نیازی به عذر خواهی نیست عزیز,چون چنان علقه ی عاطفی نداشتی که از نداشتن خوبیها و پناهش اشک بریزی .اگرچه گاهی اشک ها بخاطر غبطه ای بود که از اطمینان از ملاقاتش با ارباب خورده می شد!)

مهدی رجبی

سلام مهرزاد جان. اول تسلیت و دومآرزوی مغفرت برای عزیز از دست رفته تان. از دست دادن آنها که مویی سپید کرده اند از دست دادن یک نعمت است. راستی بد نیست یک بار درقبر بخوابی. من سیزده بدر 84 این کار رو کردم. همیشه از مرگ و قبر می ترسیدم. اما اون روز وقتی خوابیدم حس قشنگی داشتم. آرامش عجیبی بود. کاش لحظه مرگ هم به آبروی حضرت زهرا و گل های عزیز و غریب و مظلومش آرامش پس از مرگ رو تجربه کنیم. یا علی مدد

ديوانا

هم تسليت بابت مادر بزرگ، هم تبريك بابت تولدت ....از من ناراحت نباش پسر چون فايده اي نداره